چرا......؟؟؟؟

چرا باید این مطلب را که خواه ناخواه همه چیز را از دست می دهم بدانم تا واقعا قدر همه چیز را بدانم؟
چرا همه ما صبر می کنیم تا بیمار شویم و بعد قدر معجزه سلامتی را می دانیم؟
چرا بسیاری از ما فقط از ترس و فقدان برانگیخته می شویم؟
چرا منتظریم تا همسرمان دنیا را وداع گوید و بعد متوجه شویم که چقدر زیاد به او
نیاز داریم؟
چرا زندگی به روش دلخواهمان را به تعویق می اندازیم گویی تا ابد وقت داریم؟
مدت زمان زندگی ما در این دنیا خیلی کوتاه است.اگر خوش شانس باشیم
حداکثز ۸۰ سال.
یعنی۲۹۲۰۰ روز فرصت داریم که زندگی و آنچه را برایمان به ارمغان می آورد
تجربه کنیم.
همچنان که نفسهای آخر را می کشیم چه تعداد از ما می توانیم حقیقتا بگوییم:
از آنچه کرده ام راضی ام.من از همه ی لحظاتی که خداوند به من داده راضی ام؟
معمولا آنان که در آستانه مرگند می توانند به اندازه کافی این حقیقت را درک کنند
که هر روز زندگی چه هدیه ارزشمندی است و آن را به ما یاد آور شوند.
کسی باید به ما بگوید که خواهیم مرد.
در آن صورت تا حد امکان زندگی خواهیم کرد
یعنی در هر لحظه و هر روز...................
هرکاری که می خواهید همین حالا انجام دهید...فرداهای زیادی در کار نیست...........