وداع جانسوز زهرا(س )و علی علیه السلام
وداع جانسوز زهرا(س )و علی علیه السلام
اساسا اين سخنان از سوى تو گفته بشود، يعنى چرا اينقدر تواضع مى كنى ؟ من از اين تواضع زياد تو ناراحت مى شوم . محبّت فوق العاده اى ميان على و زهرا حكم فرماست كه قابل توصيف نيست ، و لهذا نمى توانيم بفهميم كه تنهايى على بعد از زهرا با على چه مى كند. فقط چند جمله اى را كه خود مولاى متقيان على (ع ) روى قبر زهرا فرمود كه جزء كلمات ايشان در نهج البلاغه است عرض مى كنم .
زهرا وصيّت كرده بود: على جان مرا غسل بده و تجهيز و دفن كن . شب مرا دفن كن ، نمى خواهم كسانى كه به من ظلم كرده اند در تشيع جنازه من شركت كنند. تاريخ كارش هميشه لوث است ، افرادى جنايتى را مرتكب مى شوند و بعد خودشان در قيافه يك دلسوز ظاهر مى شوند براى اينكه تاريخ را لوث بكنند عين كارى كه ماءمون كرد، امام رضا را شهيد مى كند بعد خودش بيش از همه مشت بر سرش مى زند و فرياد مى كند و مرثيه سرايى مى نمايد، و لهذا تاريخ را در ابهام باقى گذاشته كه عدّه اى نمى توانند باور كنند كه ماءمون بوده است كه امام رضا را شهيد كرده است . اين لوث كردن تاريخ است . زهرا براى اينكه تاريخ لوث نشود فرمود: مرا شب دفن كن ! لااقل اين علامت استفهام در تاريخ ماند. پيغمبر يك دختر كه بيشتر نداشت چرا بايد اين يك دختر شبانه دفن بشود و چرا بايد قبرش مجهول بماند؟ اين بزرگترين سياستى است كه زهراى مرضيه اعمال كرده كه اين در را به روى تاريخ باز بگذارد كه بعد از هزار سال هم كه شده بيايند و بگويند:
تاريخ بگويد: سبحان اللّه ! چرا دختر پيغمبر را در شب دفن بكنند؟ مگر تشييع جنازه يك امر مستحبى نيست آن هم مستحب مؤ كد و آن هم تشييع جنازه دختر پيغمبر؟ چرا بايد افرادى معدود به او نماز بخوانند؟ و چرا اصلا محل قبرش مجهول بماند و كسى نداند زهرا را در كجا دفن كرده اند؟
على ، زهرا را دفن كرد، زهرا همچنين وصيّت كرده بود: على جان ! بعد كه مرا به خاك سپردى و قبر مرا پوشاندى ، لحظه اى روى قبر من بايست و دور نشو كه اين لحطه اى است كه من به تو نياز دارم . على در آن شب تاريك تمام وصاياى زهرا را مو به مو اجرا مى كند. حالا بر على چه مى گذرد من نمى توانم توصيف بكنم : زهراى خود را با دست خود دفن كند و با دست خود قبر او را بپوشاند ولى اين قدر مى دانم كه تاريخ مى گويد: فلمّا نقضَ يده من تراب القبر هاج به الحزنُ.
على قبر زهرا پوشاند و گرد و خاك لباسهايش را تكان داد. تا آن لحظه مشغول كار بود و اشتغال به يك كار قهراً تا حدّى براى انسام انصراف ايجاد مى كند. كارش تمام شد. حالا مى خواهد وصيّت زهرا را اجرا كند يعنى بماند تا به اين مرحله رسيد غمهاى دنيا بر دل على رو آورد. احساس مى كند نياز به درد دل دارد. گاهى على درد دلهاى خودش را با چاه مى گفت ، سرش را در چاه فرو مى برد و لى براى درد دلى كه در زمينه زهرا دارد فكر مى كند هنچكس از پيغمبر بهتر نيست ، رو مى كند به قبر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله :
السلام عليك يا رسول اللّه عنى و عن ابنتِكَ النازلهِ فى جواركَ والسريعةِ اللحاقَ بك قَلَّ يا رسول اللّه عن صفيَّتِك صبرى
زهرا وصيّت كرده بود: على جان مرا غسل بده و تجهيز و دفن كن . شب مرا دفن كن ، نمى خواهم كسانى كه به من ظلم كرده اند در تشيع جنازه من شركت كنند. تاريخ كارش هميشه لوث است ، افرادى جنايتى را مرتكب مى شوند و بعد خودشان در قيافه يك دلسوز ظاهر مى شوند براى اينكه تاريخ را لوث بكنند عين كارى كه ماءمون كرد، امام رضا را شهيد مى كند بعد خودش بيش از همه مشت بر سرش مى زند و فرياد مى كند و مرثيه سرايى مى نمايد، و لهذا تاريخ را در ابهام باقى گذاشته كه عدّه اى نمى توانند باور كنند كه ماءمون بوده است كه امام رضا را شهيد كرده است . اين لوث كردن تاريخ است . زهرا براى اينكه تاريخ لوث نشود فرمود: مرا شب دفن كن ! لااقل اين علامت استفهام در تاريخ ماند. پيغمبر يك دختر كه بيشتر نداشت چرا بايد اين يك دختر شبانه دفن بشود و چرا بايد قبرش مجهول بماند؟ اين بزرگترين سياستى است كه زهراى مرضيه اعمال كرده كه اين در را به روى تاريخ باز بگذارد كه بعد از هزار سال هم كه شده بيايند و بگويند:
| ولاىِّ الاُمورِ تُدفنُ ليلا |
| بضعةُ المصطفى و يعفى ثَراها |
على ، زهرا را دفن كرد، زهرا همچنين وصيّت كرده بود: على جان ! بعد كه مرا به خاك سپردى و قبر مرا پوشاندى ، لحظه اى روى قبر من بايست و دور نشو كه اين لحطه اى است كه من به تو نياز دارم . على در آن شب تاريك تمام وصاياى زهرا را مو به مو اجرا مى كند. حالا بر على چه مى گذرد من نمى توانم توصيف بكنم : زهراى خود را با دست خود دفن كند و با دست خود قبر او را بپوشاند ولى اين قدر مى دانم كه تاريخ مى گويد: فلمّا نقضَ يده من تراب القبر هاج به الحزنُ.
على قبر زهرا پوشاند و گرد و خاك لباسهايش را تكان داد. تا آن لحظه مشغول كار بود و اشتغال به يك كار قهراً تا حدّى براى انسام انصراف ايجاد مى كند. كارش تمام شد. حالا مى خواهد وصيّت زهرا را اجرا كند يعنى بماند تا به اين مرحله رسيد غمهاى دنيا بر دل على رو آورد. احساس مى كند نياز به درد دل دارد. گاهى على درد دلهاى خودش را با چاه مى گفت ، سرش را در چاه فرو مى برد و لى براى درد دلى كه در زمينه زهرا دارد فكر مى كند هنچكس از پيغمبر بهتر نيست ، رو مى كند به قبر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله :
السلام عليك يا رسول اللّه عنى و عن ابنتِكَ النازلهِ فى جواركَ والسريعةِ اللحاقَ بك قَلَّ يا رسول اللّه عن صفيَّتِك صبرى
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 11:20 توسط کانون فرهنگی جوانان شهرستان ریگان
|